تبليغاتX
تو خدایی اگر به خود آیی ... - داستان ارشد
تو خدایی اگر به خود آیی ...

به نام او که آغاز عاشقانه زندگیست ... عشق در رهش در شوق بندگیست

امید به مجاز شدن نداشتم

چون هیچی نخونده بودم

اما مطمئنم آخرش قبول نمی شم

با اون اضطرابی که سر جلسه امتحان داشتم

مجاز شدن بعید می نمود

روز امتحان مطمئن بودم که جلوی منو می گیرند و نمی ذارن امتحان بدم

اما اونوقتی که اجازه ورودم صادر شد فهمیدم خواست و اراده ی او برتر و بالاتر از همه خواست ها و اراده هاست

سوالات....

که بماند

زبان را نصفه و نیمه زدم آخرشم نمرم منفی شد

نمی دونم اگر هم قبول بشم نمی تونم برم

روزانه که قبول نمی شم میدونم

شبانه و پیام نور هم با اون شهریه هاش؟؟؟

ولی اعتماد به نفسم بیشتر شد برای خوندن برای سال آینده و قبولی روزانه

بازم هر چی خدا بخواد همون میشه

پس بازم الهی به امید لطف تو!!!

 

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 10:5 قبل از ظهر توسط م _ حسني | |