تو خدایی اگر به خود آیی ...
به نام او که آغاز عاشقانه زندگیست ... عشق در رهش در شوق بندگیست
خواستم با تو درد دل کنم گریه ام ولی امان نمی دهد!!! با گریه های یکریز یکریز مثل ثانیه های گریز با روزهای ریخته در پای باد با هفته های رفته با فصلهای سوخته با سالهای سخت رفتیم و سوختیم و فرو ریختیم با اعتماد خاطره ای در یاد اما... آن اتفاق ساده نیفتاد قیصر امین پور
پاره های این دل شکسته را گریه هم دوباره جان نمی دهد
نوشته شده در شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت
2:47 بعد از ظهر توسط م _ حسني | |


