تبليغاتX
تو خدایی اگر به خود آیی ...
تو خدایی اگر به خود آیی ...

به نام او که آغاز عاشقانه زندگیست ... عشق در رهش در شوق بندگیست

درد ودرمان
مگر درد به جانمان بيفتد تا بفهميم همه اجزاي بدنمان به هم پيوسته‌اند. خوبي بد، به دردش است.

اشتباه
يك نوع بزرگ از اشتباهات بشر، اشتباه پنداشتن بعضي عقايد مخالف خود است. آدمي به همان سادگي متوجه اشتباهش نمي‌شود، اشتباهش را نمي‌پذيرد.

پول
اين حكايت كه انسان با پول به جنگ پول برود، مثل داستان نجات خود است با خودخواهي.
جهاني بدون پول، خنده‌دار ومسخره به نظر مي‌رسد، اما جهاني پولكي، جديت تمام است! آيا آن چه كه ارزشش پولي شده، ارزش گذشته‌اش در پول جايگزين نگشته است؟ آنان كه براي آرزوهايشان در پي پولند، فردا روز باشد كه جز پول، آرزو ندارند. به هر حال، نمي‌توان گفت پول اساس بدبختي‌هاي بشر است، دستمان كج است.
پول بادآورده، براي باد هم خسارت به بار مي‌آورد.
بعضي‌ها جدا گمان مي‌كنند هيچ چيزي بهتر از پول نيست؛ خرج نمي‌كنند و سفت نگه‌اش مي‌دارند! اين است كه مي‌گويم: فقير، ثروتمند مي‌شود؛ اما ثروتمند، فقير مي‌ماند.

بدل
هر چيزي كه بدل و قلابي ندارد، يا كارآيي ندارد يا خريدار.

تولد و مرگ
با هر تولد، وسعتي از مرگ پديدار مي‌شود؛ زيرا هر زايشي، نيازمند نور اميد است.

توانايي
در تو توانايي هر كاري هست؛ حداقل نگو نمي‌توانم؛ بگو خود را قادر نمي‌بينم.

اقبال
بدبختي‌هايي كه با بازوان فكر براي خود ايجاد كرده‌اي، بسيار فراتر از مصيبت اقبال بد توست؛ اما تو هميشه بر اقبالت لعنت فرستاده‌اي.

اراده
چه بسا انساني كه از ميان مردم عادي، امي و فقير، سر برآورد و يك‌باره با قدرت به همه بدبختي‌هاي خود بگويد: «شما خوشبخت مي‌شويد؛ زيرا از آن اراده من هستيد».

گذشته و آينده
اگر ردپا نبود، فكر اديسون هيچ گاه روشن نمي‌شد و نورش به ماه نمي‌رسيد.

خودبين
زبان ناودان، انبوه حادثه‌ها را كه يكي يكي به هم پيوسته‌اند ناديده مي‌انگارد و تمام بارش باران را به پاي خود مي‌ريزد.

آسمان
حقيرمغز، كسي است كه آسمان را با بلندي سقف خانه‌‌اش مي‌سنجد.

آفرينش
وقتي هيچ پرنده‌اي خواب پرواز نمي‌بيند، وقتي مورچه بازويش درد مي‌گيرد، وقتي اسب، رؤياي سواركار بودنش را هرگز تجربه نمي‌كند، وقتي آدمي خيال انسانيت ندارد و وقتي گرگ مي‌خرد تا بفروشد، همه مثل وقتي است كه خر از زير كار فرار مي‌كند.

هنرمند
حداقل در برابر يك هنرمند واقعي‌، خودتان باشيد؛ زيرا چهره شما نمي‌تواند حقيقت را از چشمان او پنهان بدارد يا آن را تغيير دهد.

هنر
هنر آن است كه آدمي را به جايي برساند كه بي‌هنر توان رسيدن به آن جا را ندارد. چه كسي نمي‌تواند به اسم، شهرت، ثروت و مقام برسد؟
هنر آمريكا در شيطنت است و هنر آمريكايي در ترسيدن از خبر ترسناك؛ نه حادثه.

همسر
همسر شما براي تلمبار نصيحت و سرزنش‌هايتان، شاگرد نيست.
براي فرمان‌هايتان، برده نيست.
براي احتياجاتتان، خدمت‌گزار نيست.
براي خواهش‌هايتان، مظلوم نيست.
او تپش قلبتان هم نيست. او نوازش قلب شما و شما، نوازش قلب او هستيد. شما همدم و شريك غم و شادي يكديگريد.

پيشرفت
قدم اول براي پيشرفت، اين نيست كه عملي را كه بهتر انجام مي‌دهيم، بيشتر انجام دهيم؛ بلكه اين است كه آن كاري را كه اولويت بيشتري دارد، انتخاب كنيم و بدانيم كه هر چه عملي را بيشتر انجام دهيم، بهتر انجام مي‌دهيم

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 9:14 قبل از ظهر توسط م _ حسني | |
عشق بازی می کنم با نام او...

***

اندر دل بی وفا غم و ماتم باد

آن را که وفا نیست زعالم کم باد

دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد

جز غم که هزار آفرین بر غم باد

***

وفا نکردی و کردم جفا ندیدی و دیدم

نشکستی و شکستم بریدی و نبریدم

اگر زخلق ملامت و گر زکرده ندامت

کشیدم از تو کشیدم شنیدم از تو شنیدم

کی ام شکوفه ای اشکی که در هوای تو هر شب

ز جشم ناله شکفتم به روی شکوه دویدم

مرا نصیب غم آمد به شادی همه عالم

چرا که از همه عالم محبت تو گزیدم

چو شمع خنده نکردی مگر به روز سیاهم

چو بخت جلوه نکردی مگر ز موی سپیدم

به جز وفا و عنایت نماند در همه عالم

ندامتی که نبردم ملامتی که ندیدم

نبود از تو گریزی چنین که بار غم دل

زدست شکوه گرفتم به دوش ناله کشیدم

جوانی ام به سمند شتاب می شد از پی

چو گرد در قدم او دویدم و نرسیدم

به روی بخت زدیده ز چهر عمر به گردون

گهی چو اشک نشستم گهی چو رنگ پریدم

 

وفا نکردی و کردم به سر نبردی و بردم

ثبات عهد مرا دیدی ای فروغ امیدم!

سلام به همه ...کسانی که به یادم هستند و کسانی که حتی از به یاد آوردنم عذاب می کشند...روزها نه آن طور که می خواهم می گذرد ...بدجور سرما خوردم به برنامه هام به سختی می رسم هم کار و هم درس خیلی سخته ولی انگیزه ام خیلی بالاست احساسم نسبت به کتابام مثل قطب منفی و مثبت اهنرباست نسبت به هم ...خوبه دیگه به هر حال ناراضی نیستم...

نوشته شده در دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 9:57 قبل از ظهر توسط م _ حسني | |
گفتن و گفتن بی آنکه گوشی برای شنیدن باشد دیگر برایم خسته کننده شده است می خواهم زندگی کنم مثله همه آدما...

این زندگی به معنی بی غم و غصه بودن و همیشه بدون هیچ مشکلی شاد زیستن نیست ...

زندگی یعنی باور همه چیز و قبول آنها شادی غم اندوه ناراحتی شوق شور و عطش و تمنا ...همه و همه...در کنار هم...

این روزا سرگرم درسهای قدیمم می خوام برای ارشد بخونم یعنی یک ماهه که برنامه ریزی کردم چند روزه که تونستم تازه برسم بهشون و براش وقت بذارم ... خب زندگی یعنی همین ...

شاید هم رفتم و جامعه الزهرا ثبت نام کردم... خب یک کم باید به واقیعتها اندیشید اگر این کارها را نکنم نمی دونم چیکار می تونم بکنم...

نمی دانم در مورد...

گاهی احساس می کنم قبلا بهتر بودم همان زمانها که همه چیز را به خودش می سپردم و همه چیزو از خودش می خواستم ....

همان روزها که روی خواسته خودم پا فشاری نمی کردم و می گفتم هر چه به صلاحم باشد همان کن...

شاید جا مانده ام یک سال و نیم از خودم ...

شاید باید کمی به عقب برگردم ...

شاید هم...

اما به نظرم هنوز هم همان عادت همیشگی ام بهتر است...

گاهی بهتر است همه چیز را به خودش بسپاری آنوقت آنقدر سبک می شوی که حد ندارد...

خسته نیستی

دلشکسته نیستی و نا امید...

در با او بودن امیدی هست که همیشه آرامشم می دهد...

بگذار بگذرد زندگی یعنی همین... حالا اگر خودش خواست اگر صلاح دانست می داند بدون اینکه حساب دو دو تا چهار تا کند یا نگران باشد همه چیز را درست کند

 شایدهمانطور که ما می خواهیم...

میل من سوی وصال و میل او سوی فراق**گذشتم از کام خویش تا برآید کام دوست

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 12:45 بعد از ظهر توسط م _ حسني | |
اینم منم که از تو دورم

من که بی خورشید چشمات

مثل ماه سوت و کورم

نمی خوام وقتی تو هستی

آدم آدمکا شم

چرا عادتم تو باشی

می خوام عاشق تو باشم

تازه فهمیدم به جز تو

حرف هیشکی خوندنی نیست

...

آدما میان و میرن

هیچکی جز تو موندنی نیست!


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 12:3 بعد از ظهر توسط م _ حسني | |
تنهایم

آنقدر تنها...

که با واژه ها درد و دل می کنم

واژه ها می گریند

           واژه ها می خندند

                  واژه ها برایم می میرند...

ـــــــــ

هزار بار

هزاران کس را

در قالب تو ریختم

تا شاید...

هیچکدامشان...

           تو نشدی!!!!!!!!

ـــــــــــ

 


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 11:18 قبل از ظهر توسط م _ حسني | |